تبليغاتX
تصویرگر رویاهای من - خدا جونم

تصویرگر رویاهای من

می نویسم برای تو که یک باوری برای تو که همه ناباوری ها با تو باور می شود

خداجونم سلام  منم زهرا منو يادته  خيلي وقت بود كه نيومده بودم پيشت

 

اما خدا جون خودت اون عشق زميني رو به من دادي

 

وقتي عاشقش شدم يادته بهت گفتم خدا جونم خودت اين عشقو بهم دادي

 

اونو برام نگه دار. پس چي شد ، گناهكارم مي دونم  خب اون دنيا عذابم بده

 

چه شبايي بود كه دور از چشم همه باهات درد و دل مي كردم  اونو از خودت مي خواستم

 

هيچ وقت فكر نمي كردم ناله هاي شبانه ي منو ناديده بگيري

 

فكر ميكردم تا ابد باهاش مي مونم  چه فايده الان با منه اما فكر و قلبش پيش كيه نمي دونم

 

خدايا چرا منو نمي بري پيش خودت  يادته اون شب تو اون خواب بهم گفتي

 

2 يا 3 سال ديگه بيشتر زنده نيستي  3 سال گذشت  چي شد به جاي اينكه منو ببري

 

يكي از فرشته هاتو بهم دادي  خدايا چرا اون فرشته باهام بد شده

 

مي خواي اون فرشته رو ازم بگيري  خدا جونم خودت مي دوني طاقت دوريشو ندارم

 

خداي مهربونم من بدم مي دونم  گناهكارم اونم قبول

 

اما منم دل دارم عاشقش شدم چيكار كنم  از هر راهي ميرم

 

به يه در بسته مي خورم  من اين دنيا رو بدون ابراهيم نمي خوام

 

خدايا ابراهيم رو ازم نگير

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت15:43توسط زهرا | |