تبليغاتX
تصویرگر رویاهای من - برای تو

تصویرگر رویاهای من

می نویسم برای تو که یک باوری برای تو که همه ناباوری ها با تو باور می شود

آري براي تو كه يك باوري ، براي تو كه همه ي ناباوري ها با تو باور مي شود.

 

براي تو كه فصل سبز سرنوشتي ، براي تو اي سنگ صبور.

 

مي خواهم در هر دفتر سياه مشقم يادي از تو داشته باشم كه نوشته هاي پاييزي ام با تو بهار شود.

 

هربار شكوفه دهد و هر دفعه سطر سطر دفترم را خوشبو كند.

 

مي خواهم باور كني كه امشب تصميم دارم شبنم خوبي هايت را بشمارم.

 

خوبي هايي كه شايد تو تنها وارث و بازمانده ي آني ، خوبي هايي كه در عصر دود و آهن و

 

كامپيوتر آنقدر فشرده شدند كه از ياد رفته اند ، اما هنوز در مردمك چشمت ذخيره اش كرده اي.

 

((خوبي)) اين تنها واژه ايست كه تو خوب مي شناسي اش و مي خواهي امانت دارش باشي.

 

حق يارت كه از نسل رنگين كمان عشقي در آسمان نور ، اي كاش يك بار ديگر طلوع

 

مي كردي ، تا من هم از پرتو هاي نورت روشني گيرم .

 

كاش بتوانم همه چيز را خوب و زيبا ببينم ، زيرا زندگي در كنار همه ي زشتي هايش

 

با تو زيباست و من مي خواهم در كنار تو

 

دل را با خوبي ها و زيبايي ها به هم ببافم

 

تا فرداي قيامت در برابر عشق سر بلند باشم.

 

امشب هم بيا و ياري ام كن و مثل نا بينايي كه براي گذرش از خيابان دستش را مي گيري

 

دستم را بگير و به خيابان مهر ببر

 

من هم قول مي دهم پا به پاي تو قدم بردارم

 

و تا آخرين پل زير گذر عمر با تو باشم

 

شايد بتوانم دو شاخه از خوبي هايت را كه صداقت و صبوري است

 

را در باغچه ي كوچك دلم بنشانم ، بلكه من هم در كنار تو كمي خوب باشم

 

به اميد مشق بعدي و نوشتن چند سطر ديگر از تو اي خلاصه ي همه ي خوبي ها

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت17:22توسط زهرا | |