|
آري براي تو كه يك باوري ، براي تو كه همه ي ناباوري ها با تو باور مي شود. براي تو كه فصل سبز سرنوشتي ، براي تو اي سنگ صبور. مي خواهم در هر دفتر سياه مشقم يادي از تو داشته باشم كه نوشته هاي پاييزي ام با تو بهار شود. هربار شكوفه دهد و هر دفعه سطر سطر دفترم را خوشبو كند. مي خواهم باور كني كه امشب تصميم دارم شبنم خوبي هايت را بشمارم. خوبي هايي كه شايد تو تنها وارث و بازمانده ي آني ، خوبي هايي كه در عصر دود و آهن و كامپيوتر آنقدر فشرده شدند كه از ياد رفته اند ، اما هنوز در مردمك چشمت ذخيره اش كرده اي. ((خوبي)) اين تنها واژه ايست كه تو خوب مي شناسي اش و مي خواهي امانت دارش باشي. حق يارت كه از نسل رنگين كمان عشقي در آسمان نور ، اي كاش يك بار ديگر طلوع مي كردي ، تا من هم از پرتو هاي نورت روشني گيرم . كاش بتوانم همه چيز را خوب و زيبا ببينم ، زيرا زندگي در كنار همه ي زشتي هايش با تو زيباست و من مي خواهم در كنار تو دل را با خوبي ها و زيبايي ها به هم ببافم تا فرداي قيامت در برابر عشق سر بلند باشم. امشب هم بيا و ياري ام كن و مثل نا بينايي كه براي گذرش از خيابان دستش را مي گيري دستم را بگير و به خيابان مهر ببر من هم قول مي دهم پا به پاي تو قدم بردارم و تا آخرين پل زير گذر عمر با تو باشم شايد بتوانم دو شاخه از خوبي هايت را كه صداقت و صبوري است را در باغچه ي كوچك دلم بنشانم ، بلكه من هم در كنار تو كمي خوب باشم به اميد مشق بعدي و نوشتن چند سطر ديگر از تو اي خلاصه ي همه ي خوبي ها
|
About![]()
من این وبلاگ رو به عشقم Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 Links
تك درخت دلم سوخت بگزار جنگل بسوزد |