|
خداجونم سلام منم زهرا منو يادته خيلي وقت بود كه نيومده بودم پيشت اما خدا جون خودت اون عشق زميني رو به من دادي وقتي عاشقش شدم يادته بهت گفتم خدا جونم خودت اين عشقو بهم دادي اونو برام نگه دار. پس چي شد ، گناهكارم مي دونم خب اون دنيا عذابم بده چه شبايي بود كه دور از چشم همه باهات درد و دل مي كردم اونو از خودت مي خواستم هيچ وقت فكر نمي كردم ناله هاي شبانه ي منو ناديده بگيري فكر ميكردم تا ابد باهاش مي مونم چه فايده الان با منه اما فكر و قلبش پيش كيه نمي دونم خدايا چرا منو نمي بري پيش خودت يادته اون شب تو اون خواب بهم گفتي 2 يا 3 سال ديگه بيشتر زنده نيستي 3 سال گذشت چي شد به جاي اينكه منو ببري يكي از فرشته هاتو بهم دادي خدايا چرا اون فرشته باهام بد شده مي خواي اون فرشته رو ازم بگيري خدا جونم خودت مي دوني طاقت دوريشو ندارم خداي مهربونم من بدم مي دونم گناهكارم اونم قبول اما منم دل دارم عاشقش شدم چيكار كنم از هر راهي ميرم به يه در بسته مي خورم من اين دنيا رو بدون ابراهيم نمي خوام خدايا ابراهيم رو ازم نگير
ديدي دوباره مارو از هم جدا كردن اما ايندفعه فرق ميكرد منو زدن به خاطر اينكه گفتم من هميشه دوسش خواهم داشت و فراموشش نمي كنم مي بيني چقدر بي رحم هستن آخه چرا مي خوان مارو از هم جدا كنن تو بگو من چيكار كنم عشق من چطور دوريتو تحمل كنم من قسم خوردم هيچ وقت تركت نكنم . حالا چيكار كنم بهم بگو من منتظرت مي مونم دوستاي گلم فكر كنم اين آخرين باري بود كه ميام نت فكر كنم از متن بالا فهميده باشين قضيه چيه يكي از دوستام گاهي اوقات مياد آپ ميكنه اما خودم معلوم نيست كي بيام اما مي خوام به ابراهيم عزيزم بگم : من هميشه دوستت دارم و تا ابد باهات مي مونم حتي اگه بميرم دلم با همتون تنگ ميشه فعلا باي
ای کاش می دانستی که بیشتر از همیشه دوستت دارم کاش می دانستی این دل بی طاقت من در زمان دوری تو چه رنج هایی می کشد ای کاش می دانستی که دل کوچک من شاهد آه و ناله هایست که آنها را از ساز دهنی کوچکم می فهمد و بعد می شکند اون وقته که گریم راه می گیره و دیگه تموم نمی شه کاش می دانستی دلم چه می کشه بی تو ای عشقم ای کاش می دانستی عاشقم وکاش می دانستی بدون می گذرد لحظه های بی تو بودن اما سرد و نفس گیروبی حوصله من بی هیچ امیدی خیره به در می مانم با چشمانی اشک آلود به گوشه ای می نگرم و با خاطره های تو لحظات سنگین و مرگبار را طی می کنم و این جمله را تکرار می کنم دوست دارم خیلی زیاد وای کاش می دانستی دلم یک دنیا دل تنگی و عذاب می کشد و از تو گله دارد که چه به سرش آوردی!
دلم بدجوري برات تنگ شده عزيزم ميخوام ببينمت بغلت كنم سرمو بزارم رو شونه هات و گريه كنم ميخوام بگم خيلي دوستت دارم ميخوام ازت خواهش كنم هيچوقت تنهام نزاري پيشم بموني آخه من تحمل دوري تورو ندارم ميميرم شايد بگي بيش از حد بهت عادت كردم تقصير خودته خيلي باهام مهربون بودي اما من هميشه اذيتت ميكنم حرفي نمي زني اما مي دونم ناراحت مي شي آخه نمي خوام از دستت بدم اما نمي دونم بايد چيكار كنم چجوري بهت بگم عاشقتم تا تركم نكني عزيزم تو همه ي زندگي مني من با تو معناي واقعي عشقو شناختم مي خوام تو رو قسم بدم به حرمت عشق پاكمون تا ابد پيشم بمون عشق تو براي من و من براي توام پس بدون هركاري ميكنم فقط و فقط به عشق تو و مهربونياته گلم الان چند روزه صدات نشنيدم كاش مي شد الان كنارم بودي تا ديگه حسرت صداي خوشگلتو نخورم دلم براي خنده هاي نازت تنگ شده تا حالا بهت نگفته بودم الان ميگم بهت خنده هاي تو جون دوباره بهم ميده من خنده هاتو خيلي دوست دارم يادته وقتايي كه از دستم ناراحت بودي اصلا نمي خنديدي نمي دونم شايد مي دونستي من خنده هاتو خيلي دوست دارم مي خواستي منو تنبيه كني اون روزا خيلي بهم سخت مي گذشت عزيزم خنده هاتو ازم دريغ نكن بزار اونا فقط مال من باشه. خيلي وقته نديدمت دلم برا چشمات تنگ شده بهم گفتي بزودي مياي پيشم اما من ديگه طاقت دوري تورو ندارم اما وقتي هم بياي بلاخره بايد بري اونوقت من چيكار كنم نمي شه منم با خودت ببري قول ميدم دختر خوبي باشم اذيتت نمي كنم تنهام نزار من فقط تو رو دارم فقط تو رو مي خوام تو تنها عشق مني عزيزم هرچي از تو بگم بازم كمه تو رو نمي شه در قالب كلمات جا داد تو فراتر از تمام زيبايي ها و از همه مهمتر براي مني عشق من و همه ي دنياي من تمام دفتر هايم پر شده از ياد تو اسم تو و عشق تو پس بي همتاي من بيا با هم بمانيم و معناي عشق واقعي را بچشيم
آري براي تو كه يك باوري ، براي تو كه همه ي ناباوري ها با تو باور مي شود. براي تو كه فصل سبز سرنوشتي ، براي تو اي سنگ صبور. مي خواهم در هر دفتر سياه مشقم يادي از تو داشته باشم كه نوشته هاي پاييزي ام با تو بهار شود. هربار شكوفه دهد و هر دفعه سطر سطر دفترم را خوشبو كند. مي خواهم باور كني كه امشب تصميم دارم شبنم خوبي هايت را بشمارم. خوبي هايي كه شايد تو تنها وارث و بازمانده ي آني ، خوبي هايي كه در عصر دود و آهن و كامپيوتر آنقدر فشرده شدند كه از ياد رفته اند ، اما هنوز در مردمك چشمت ذخيره اش كرده اي. ((خوبي)) اين تنها واژه ايست كه تو خوب مي شناسي اش و مي خواهي امانت دارش باشي. حق يارت كه از نسل رنگين كمان عشقي در آسمان نور ، اي كاش يك بار ديگر طلوع مي كردي ، تا من هم از پرتو هاي نورت روشني گيرم . كاش بتوانم همه چيز را خوب و زيبا ببينم ، زيرا زندگي در كنار همه ي زشتي هايش با تو زيباست و من مي خواهم در كنار تو دل را با خوبي ها و زيبايي ها به هم ببافم تا فرداي قيامت در برابر عشق سر بلند باشم. امشب هم بيا و ياري ام كن و مثل نا بينايي كه براي گذرش از خيابان دستش را مي گيري دستم را بگير و به خيابان مهر ببر من هم قول مي دهم پا به پاي تو قدم بردارم و تا آخرين پل زير گذر عمر با تو باشم شايد بتوانم دو شاخه از خوبي هايت را كه صداقت و صبوري است را در باغچه ي كوچك دلم بنشانم ، بلكه من هم در كنار تو كمي خوب باشم به اميد مشق بعدي و نوشتن چند سطر ديگر از تو اي خلاصه ي همه ي خوبي ها
نميدانم تو را چه شده ، چرا و به كدامين دليل اينگونه پريشان شده اي كه مارا حتي لايق جواب دادن نيز نميداني به حرفهاي كدام عاقلي گوش داده اي تو كه ميداني عاقلان حال ما عاشقان را نميدانند فقط ميتوانند حرف بزنند از دل من و تو كه خبري ندارند اما ما كه نبايد به حرفهاي آنها گوش فرا دهيم و هرآنچه آنان ميگويند فرا گيريم و بدان عمل كنيم ما خودمان بايد تصميم بگيريم براي خودمان نه ديگران براي ما ستاره خوشبختي من ! من تو را خواهانم و دلم تنها براي تو مي تپد پس بيا خودمان تصميم بگيريم نه ديگران براي ما
|
About![]()
من این وبلاگ رو به عشقم Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 Links
تك درخت دلم سوخت بگزار جنگل بسوزد |